تبليغاتX
تنهاترین من تنها نذار منو!!

دنیا بدون تی ان تی نه اصلا.....

میگم من چرا چند روزی بود به دنبال کسب حلالیت از این و اون بودم.میخواستم دل همه رو یه جوری به دست بیارم.نگو دلیل داشته.......


وای دوشب پیش نزدیک بود برم پیش خدا.البته این که بری پیش خدا بد نیست ها!!خوب ولی من هنوز جوونم آرزو دارم...!!

من رفتم توی اون اتاقی که کسی نبود تا یه کم درس بخونم.رفتم بدون هیچ توجهی بخاری رو روشن کردم.تا ساعت۱۰:۳۰-۱۱ که داشتم با دوستم اس ام اس بازی میکردم.از اون به بعد هم مثلا داشتم درس میخوندم .........تا اینکه با صدای مادرم بیدار شدم که منو صدا میزد برم اتاق خودم.جواب مادرمو دادم بعد از یه کم بلند شدم که برم اتاق خودم.ساعتو نگاه کردم دیدم دوازده و نیمه.وای نمیدونی چه قدر چشام میسوخت.!!رفتم که بخاری رو خاموش کنم دیدم ای وای بخاری لوله نداره؟؟!یعنی بخاری رو بدون لوله روشن کرده بودم.....!! بعد سریع از اون اتاق اومدم بیرون و رفتم اتاق خودم....!!

نمیدونم خودم هم انگار خبر دار شده بودم که قراره اون شب اتفاقی بیفته !!نمیدونم چرا من که هیچ وقت به مرگ فکر نمیکردم اون شب به تنها چیزی که فکر میکردم مرگ بود....!!!؟؟؟

پ ن:منظورم از آرزو اصلا اون چیزی که فکر کردی نیست.منظورم دانشگاهه!!

 


 

نوشته شده توسط تي ان تي در چهارشنبه سی ام آبان 1386 ساعت 16:30 موضوع | لینک ثابت


ای خدا خسته ام....!

خسته ام از آرزوها، آرزوهاى شعارى

شوق پرواز مجازى، بال هاى استعارى

لحظه هاى کاغذى را روز و شب تکرار کردن

خاطرات بايگانى، زندگى هاى ادارى

روى ميز خالى من، صفحه باز حوادث

در ستون تسليت ها، نامى از ما يادگارى



 

نوشته شده توسط تي ان تي در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 ساعت 10:15 موضوع | لینک ثابت


السلام علیک یا ابا صالح المهدی

باز صبح جمعه آمدو يوسف زهرا نيامد
عاشقان گويند شمع جمع عاشقان كو؟
دوستان پرسند از هم مهدي آمد يا نيامد؟
ديده ها دريا شد و كشتي دلها در تلاطم
غرق گرديديم و كشتي بان اين دريا نيامد
چشم ما درياي خون شد
قلب ما درياي آتش
موكب مولاي ما از دامن صحرا نيامد
رو به صحراي عدم برديم و از بي رهنمايي
راه خود گم كرده ايم و رهنماي ما نيامد

بچه ها امروز جمعه است و متعلق به آقامون
گفتم كه صلوات رو از دست ندي امروز
حالا همه با هم براي ظهور آن حضرت بلند
صـــــــــــلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوات!

اللهم عجل لولیک الفرج

یا حق....


 

نوشته شده توسط تي ان تي در جمعه بیست و پنجم آبان 1386 ساعت 8:27 موضوع | لینک ثابت


دخترها و پسرها چه جوری نیمرو درست میکنن؟

دخترها

توي ماهيتابه روغن ميريزن
اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
- تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توي ماهيتابه ميريزن
چند دقيقه بعد نيمروي آماده رو نوش جان ميكنن

پسرها

توي كابينتهاي بالايي آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن
توي كابينتهاي پاييني دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن
توي ماهيتابه روغن ميريزن
توي يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن
يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
چند تا فحش ميدن
دنبال كبريت ميگردن
با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوي سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره
ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوي ترشي ميداد!
ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعي ميريزن
تخم مرغي كه از روي كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن
چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن
ميرن سراغ بقالي سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
روغن سوخته رو ميريزن توي سطل و دوباره روغن توي ماهيتابه ميريزن
تخم مرغها رو ميشكنن و توي ماهيتابه ميريزن
دنبال نمكدون ميگردن
نمكدون خالي رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن
دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
نمكدون رو پر از نمك ميكنن
صداي گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون
نمكدون رو روي ميز ميذارن و محو تماشاي فوتبال ميشن
بوي سوختگي رو استشمام ميكنن و ميدون توي آشپزخونه
چند تا فحش ميدن و تخم مرغهاي سوخته رو توي سطل ميريزن
توي ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
با چنگال فلزي تخم مرغها رو هم ميزنن
صداي گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون
سريع برميگردن توي آشپزخونه
تخم مرغهايي كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توي سطل ميريزن
ماهيتابه رو ميندازن توي سينك
دنبال ظرفهاي مسي ميگردن
قابلمهء مسي رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن
چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
ياد غذا ميفتن و ميدون توي آشپزخونه
روي باقيماندهء تخم مرغي كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
چند تا فحش ميدن و بلند ميشن
نمكدون شكسته رو توي سطل ميندازن
قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن
پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
نيمروي آماده رو جلوي تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن


 

نوشته شده توسط تي ان تي در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 ساعت 17:25 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting